مرتضى راوندى

443

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بپذيرند ، و در صورتى كه نادر سلطان عثمانى را خليفهء محمد بداند ، پادشاه عثمانى نيز حاضر است كه سلطنت نادر را به رسميت بشناسد . پس از مدتها مذاكره ، در اواخر سال 1736 ميلادى ( 1149 ه . ) عهدنامه‌اى بين طرفين منعقد شد و به موجب آن ، تركها نادر را شاه ايران شناختند و تمام ايالات متصرفى را به ايران رد كردند و به ايرانيان اجازه دادند كه به زيارت مكه بروند . « جمس فريزر » در تاريخ نادر شاه كه به همت ناصر الملك ترجمه شده است ، به تفصيل از مجلس مشورتى ! نادر ياد مىكند و در پايان مىنويسد : « چندى بعد از اينكه نادر شاه به سلطنت منتخب و معلوم جهانيان شد ، به قزوين آمد و در آنجا رسوم تاجگذارى سلاطين ايران معمول افتاد . شمشير سلطنت به كمر بست ، تاج بر سر نهاد ، و به رسم معمول قسم خورد كه بر وفق شريعت مطهره فرمانروايى نمايد و ايران را از تمام دشمنهاى مملكت خود حفظ كند . . . » سياست خارجى نادر شاه نادر شاه در طى 11 سال سلطنت خود ( از سال 1149 تا 1160 ه . ) نه تنها مناطق از كف رفته را تسخير كرد ، بلكه به تصرف كشورهاى جديد نيز همت گماشت . نادر شاه براى جلب علاقهء همرزمان خود يعنى بزرگان فئودال چادرنشين ، ناگزير بود سياست جنگى خود را تعقيب كند تا بزرگان فئودال و سران سپاه او ، به قيمت نهب و غارت ملل مغلوب ، غنايم كلانى به دست آورند و راه عصيان و مخالفت پيش نگيرند . نادر پس از آنكه ايل بختيارى و ايلات افغانى را كه به سركشى و مخالفت برخاسته بودند ، منكوب كرد ، ازبكان را به دوستى خويش اميدوار ساخت و به دولت مغول كبير ، كه در اين موقع در دست محمد شاه گوركانى ، فرزند اورنگ‌زيب بود ، اعلان جنگ كرد . نادر در سال 1151 ه . از قندهار حركت كرد و پس از عبور از معبر خيبر به شهر پيشاور دست يافت و در كنار رود سند مستقر گرديد . حمله به هندوستان در اين موقع ، در دستگاه محمد شاه وحدت و يگانگى وجود نداشت و بين سران سپاه و امرا و بزرگان اختلافات فراوان وجود داشت . مىگويند ، نظام الملك و سعادت خان ، دو تن از رجال نامدار هند ، آشفتگى وضع كشور را به اطلاع نادر شاه رسانيدند و او را به تسخير هندوستان ترغيب كردند . در جنگى كه بين لشكريان نادر و قواى محمد شاه درگرفت ، نادر پيروز شد و شهر دهلى به تصرف او درآمد . محمد شاه از در صلح درآمد و از دهلى به استقبال نادر شتافت . نادر نيز نصر اللّه ميرزا پسر دوم خود را به جلو او فرستاد و خود نيز چند قدم او را استقبال نمود . پس از تعارفات ، نادر خطاب به محمد شاه چنين گفت : « آيا امكان دارد كه شما تا اين اندازه از امور مملكت غافل شده باشيد كه مرا مجبور كنيد به ملاقات شما بيايم . من دو سفير به دربار شما فرستادم ؛ يكى از آنها بر خلاف قوانين بين المللى . . . در پيشاور به قتل رسيد . . . وقتى وارد متصرفات شما شدم ، شما هيچ شخصى را نفرستاديد كه از من بپرسد مقصود من چيست . حتى وقتى به طرف لاهور پيش رفتم و پيغام مودت‌آميزى براى شما فرستادم ، جوابى دريافت نداشتم . . . بدون هيچ احتياطى حل مسأله را به ضربت شمشير واگذاشتند . . . حال ببينيد كه در نتيجهء اقدامات قشون ظفر نمون ، به چه مصائبى دچار شده‌ايد . . . من مملكت شما را از شما نمىگيرم و فقط غرامات هنگفت اين جنگ را مطالبه